یه وقتایی هست ...
یه وقتایی هست هیشکی اینجارو نمی خونه ولی یه روزی مثل امروز که اصن توقع نداری یه دفه میای میبینی اِ شوعرمون کامنت گذاشته
دلم میخاد دستمو بذارم تو دستای خدا
خوبو خوش و آروم باشم به هیچی فکر نکنم
چند وقتیه دوست دارم داستانای قرآنی بخونم و دارم می خونم 
کاش می شد بازهم مثل اونوقتا ساز بزنم کــــــــــــــــــــاش !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 18:16 توسط مرضیه
|
سلام این وبلاگ رو برای دل نوشته های خودم درست کردم ...