اسفندِ ما

میدانستی منو تو مالک هرچیز نباشیم مالکِ اسفند ماه هستیم ؟

هرکه می خواهد هرچه بگوید ، بگوید

اسفند مالِ ماست

...

ماهِ وصل ما ، چهارمین اسفندمون رسیده و ما حالا زیر یک سقف در کنار هم ، با آرزوی روزای خوشتر ، زندگی میکنیم

من از اسفند سال 90 تا امروز تورو دارمو با تو بودمو با تو تا اسفندی که خدا میداند خاهم بود

روزای خوبِ عاشقیمون مبارک

------------------------

میدونی چیش خوبه ؟ اینکه من رو خودت با دلت و با عشق ، انتخاب کردی ... انتخاب تو بودن عالمی داره ها

وسیله از سمت خدا

از طرف خدا همه چیز هدایت شد ما هم انتخاب کردیم و هدایت به سمت خوبی و خوشی انتخاب مناسبی بود

داره همه چیز درست میشه

یه وقتایی هست ...

یه وقتایی هست هیشکی اینجارو نمی خونه ولی یه روزی مثل امروز که اصن توقع نداری یه دفه میای میبینی اِ شوعرمون کامنت گذاشته

دلم میخاد دستمو بذارم تو دستای خدا

خوبو خوش و آروم باشم به هیچی فکر نکنم

چند وقتیه دوست دارم داستانای قرآنی بخونم و دارم می خونم

کاش می شد بازهم مثل اونوقتا ساز بزنم کــــــــــــــــــــاش !!!

فکرای منو

همش فکر می کردم شاید آخرِ داستانِ یــاور به خوبی و خوشی تموم بشه ، جوری که من راضی تو راضی ، گورِ بابای ناراضی

اما !!!

تلخ تموم شد خیلی تلخ :(

حتی بیشتر از قبل از یه عده ای دلم شکست

یاور هیچوقت فراموشت نمی کنم تو بهترین بودی بهترین لحظه هارو منو همسرم با تو شروع کردیم

اصن استارتش با تو خورده شد ...

فراموشت نخواهم کرد نخواهی رفت از یادم

شازده کوچولو

توی کتاب شازده کوچولو اونجاش که شازده خابش میگیره و نویسنده داستان بغلش میکنه و با دقت تمام ، به چهره اش خیره میشه و تازه میفهمه چقدر این موجود کوچولوی ساده آسیب پذیره و همش بخاطر عهدش به گلی هستش که تا این حد پاکه ...

نمیدونم با خوندنِ این قسمتش یادِ یه چیزایی توی وجود خودم افتادم

خیلی حرفای قشنگو جذاب توی این کتاب هست که آدم هزاربارم بخونه بازم دلش میخاد

آدم اگه تن به اهلی شدن داده باشه باید پیه گریه کردنو به تنش بماله

من انگار اهلیِ این داستان تخیلی شدم  چون پیه گریه کردن در رفتنِ شازده کوچولو رو از زمین به تنم مالیدم ...

آره من با خوندنش گریه کردم

از چند بُعد میشه داستانشو خوند بازم دلم شازده کوچولورو میخاد