اینم لینکه شنیدنش و دان کردنه همین آهنگه که چن روزیه گوش می کنم

رفیق من سنگ صبور غمهام، به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا، خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی، پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور، خونهء سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی، کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده، هرکی شنیدده از خودش بیخوده
اما خودم پرشدم از گلایه، هیچی برام نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید، همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 1:44 | نویسنده : مرضیه |
به تصویر ذهنیه من گیر نده

 ما توی شرایط سختمون یه بار همراه نداشتیمو همراهمون نبودن ولی توی سفرمون همراهن... همونطور که توی سختی ها تنهاییم و تنهایی از پسش بر میایم توی خوشی و سفر هم خوبه که تنها باشیمو تنهایی از پسش بر میایم قطعن

تصویر ذهنیم قاطی شدنه مشکلات و سختی ها با شادی هامونه بعدشم من نظرمو گفتم و نظر من اونی بود که گفتم همین ... و شما چندین بار تصویر ذهنیمو و این کلمهء منو به تمسخر گرفتی دارم برات آقای علی آقا (البته این ورژنه محل کارِتِ)

استقلال در مسافرت همین دونفره هاست دیگه چون اونوخ هرموقع بخایم بریم همه میخان با ما بیان و توقع می کنن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 4:6 | نویسنده : مرضیه |
اولین سفر به مشهد همراه عزیزترینم بسیــــــــــار عالی و معنوی بود

امام رضا ازت ممنونم

و خوندنه این آهنگه زیبا و با مفهومه رضا صنعتگر

اومدم تا ببینم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدین آقا منو
دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی
کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی
اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم
روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم
خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم
بگم آفتابیو و عاشقم درست مثل جنوب
با همون لهجه دریایی که میدونی تو خوب
مِ از سید مظفر به تو دخیل اَ بندُم
نظرُم هَ بیارُم یِتا کیسه گندم
شاید که کفترانِت لایقُم بِدونِن
حاجتی که اوم هَ به گوشت برسانِن
تو چشمه محبت مِ تشنه نگاتُم
تو کعبه امیدی به هر دم نه صداتم
اسم نازنینت تا روی زبونِن
اون گدن مدائک لحظه اذانِن
روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم
میون گریه بگم غریبو در به در منم
تو رو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی
میدونم که دست رد باز به سینم نمیزنی
میدونم شفاعت بی منتت زبون زده
به همین امید دلم به مشهد تو اومده
تو که اسمت با غم نقاره ها روی لباست
همه صحن طلات ردپای فرشته هاست
دست خالی هیچکسی از در خونت نمیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

 

 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 | 18:18 | نویسنده : مرضیه |
یه مسافرته دو نفره :)

خوش بگذره بهمون ایشالله



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 4:11 | نویسنده : مرضیه |

ای در دل من میل و تمنا همه تو

واندر سر من مایه سودا همه تو

هر چند به روزگار در مینگرم

امروز همه تویی وفردا همه تو



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 18:7 | نویسنده : مرضیه |

واسم از عشــــــــــــــــــــــــــــــق بگو تا با بهار آشتی کنم ، با روزگار آشتی کنم

واسم از عشــــــــــــــــــــــــــــــق بگو تا گلدونو غرق گل یاس کنم

عاشق عشــــــــــــــــــــــــــــــق بشم خدا رو احساس کنم خدا رو احساس کنم



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 18:4 | نویسنده : مرضیه |



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 | 19:27 | نویسنده : مرضیه |
شاید مهر ماه

شایدم دی ماه

هرکدوم ازین ماهها که خدا بخاد ما تک آشیانه میشیم

دوران عقدمون طولانی شد اما الآن که نگاه میکنم میبینم با همسرم با سعی و تلاشمون به خعلی چیزا رسیدیم که شاید اگه عروسی میکردیم نمیتونستیم بهش برسیم

همسر عزیزم

همپای لحظه های زندگیم تا ابد کنارتم و وفادارتم

امیدوارم با توکل به خدا این چند ماه هم تموم بشه و زندگی دو نفره مونو رسمن شروع کنیم



تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 19:28 | نویسنده : مرضیه |
گرما حالمو بهم میزنه از تابستون بدم میاد اصن بعدشم حالا بدبختیش اینجاس که تو اوج گرما باید یا کار اداری انجام بدم یا از سرکار برم خونه و بعدنشم باز همینگونه طی میشه

خدایا تابستون زودی اومد اونوخ دلمون آب شد تازه چن روزِ شلیل جان اومد

 



تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | 2:46 | نویسنده : مرضیه |
بذار بگم که دوتامون نهایته پشتکاریمو خودمون با همین دستامون ریزِ ریزِ زندگی رو میسازیم به هیچکی هم نیازی نیس

کاش اونیکه باید بشه اتفاق بیفته و منوتو خوشحالیمون صدچندان بشه

خدایا ازت ممنونم فقط خودتو عشق است



تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 18:57 | نویسنده : مرضیه |
خوشبختی ینی همین که من شاید قاط بزنم اما تو بازم آرومی و بهم لبخند میزنی و باهام شوخی میکنی

خوشبختی یعنی وقتی که بی محابا دستمو محکم میگیری توی دستات

خوشبختی یعنی قهرِای 10ثانیه ای :)

خوشبختی یعنی تصویرسازیای آینده ای روشن

خوشبختی یعنی فکرای مثبتِ اطرافیان در مورد منو تو

خوشبختی یعنی بدست آوردن خیلی چیزا کنار تو

خوشبختی یعنی یه لحظه که نخندمو حرف نزنم بدون اینکه نگام کنی بگی چیزی شده عزیزم ؟

خوشبختی یعنی همه حالتامو بفهمی ، اینکه کی شادم و کی دلگیرمو غم دارم

خوشبختی یعنی اینکه خدا چقدررررررررر دوستم داشته که تورو سر راهم گذاشته ، انقدر زمان رو برد و منو امتحان کرد تا به تو برسم

خوشبختی یعنی تو اصن خودت به تنهایی بزرگترین خوشبختیه منی



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 16:59 | نویسنده : مرضیه |
میدونی چیه ؟

خیلی خوب و عالیه که هرروز بهم میگی دوستت دارم



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 | 3:12 | نویسنده : مرضیه |

من نمی‌فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا

از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان

 از آغوششان… …

از عطر تنشـان،

از صدایشــان

پررو می‌شوند؟

خب بشوند….

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟

مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها

همین نگاه‌ها

همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی

سرِپا نمانده‌ایم؟

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم

من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند

من می‌خواهم

مَردَم بداند دوستش دارم….

روزت مبارک همسر خوب و مهربون و عزیزم




تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 1:47 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 17:42 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 20:8 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 1:38 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 20:5 | نویسنده : مرضیه |
دیگه باید توی یه زمینه هایی تغییر روش بدم ... همیشه که نباید خودتو کوچیک کنی و به زور خودتو بچسبونی به اینو اون ، زور نیس خوب دلش میخاد هروقت خودش دوس داره کنارت باشه اما حداقلش اینو میدونم که این رسم رفاقت نیس چه رسد به رسمِ.............................. رسمِ رفاقت اینه که با رفیق پیر بشی نه اینکه وسط راه از رفیق سیر بشی و تازه ادعای خیلی چیزارو هم داشته باشی

به نظرم توقعاتم زیاد نیست

مثل اینکه برای بعضیا زیای بودم وقتی یه رفتاری چند بار تکرار بشه و آخرین بارش یه مدلی باشه که خیلی بهم بریزی خلا بزرگی برات بوجود میاد 

دیگه رفاقت توی یکسری چیزارو تعطیل میکنم



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 17:23 | نویسنده : مرضیه |

یه عالمه دلتنگم

یه عالمه از خودم عصبانی ام

یه خلوار احساسات مسخره میاد سراغم

یه دنیا تنوع دلم میخاد

آدمی نیستم یکجا بند بشم از درجا زدن و یک مدل بودن بیزارم اون موقع ها تمام وقتم پر بود : درس ، دانشگاه ، موسیقی ، ورزش ، تفریح و کوه و اینور اونور و دوست بازی ، مهمونی ، یه مقدارم کار میکردم

حس یکنواختی و ازینجا به اونجا رفتن کسلم میکنه

دوست دارم یه روز برسه که برم کلاس ورزش و موسیقی

الآن بی نهایت وقتم با کار کردن و محل کارم پر شده بدبختی اینجاس که آچار فرانسه و همه کاره ام و نمیتونم حتی یک روز مرخصی بگیرم ...

دلم میخاد یه شاخه گل بگیرم دستمو هی بووووووووووووووووووش کنم البته توی یه فضای چمنی هم نشسته باشمو محو بشم توی عالمِ خودم




تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 3:21 | نویسنده : مرضیه |

تو کمان گرفته و در کمین که زنی به تیرمو من غمین

همهء غمم بُوَد از همین ، که خدا نکرده خطا کنی

عاشق اینم که بدونِ تو سردرگمم کلافه ام وقتی میبینمت و پیشمی حالم خوبه و خبری از کلافگی نیس

عاشق اینم که خواسته های من برات اولویت داره و ارزش میدی به حرفام

عاشق اینم که بهم میگی نمیام پیشت اما نیم ساعت بعدش کنارمی

عاشق اینم که از دلتنگیت تو بغلت گریه ام بگیره

عاشق اینم که دوتایی توی ماشین با صدای بلند خواننده رو همراهی میکنیم  بعد من باهزار عشق بگم وای خداییش صدات خیلی بدِ

عاشق اینم که ذوق داریم برای خونمون

عاشق اینم که یه وقتایی هوس میکنم باهم بریم پیاده روی

عاشق اینم که ... پایه ای برای خوب بودن و شاد بودن

خدایا شکرت بخاطر این همسرِ خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب و آقا

خدایا شکرت بخاطر این عشقی که تو دلم گذاشتی

اسفند ماه رو دوس دارم چون بهشته کوچولوی دنیای من توی این ماه ساخته شد

روزای خوبی هستن این روزا

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 5:47 | نویسنده : مرضیه |
چن سال بخور نون و تره بعدش بخور نون و کره درسته اما دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه

همونایی که با کلی خاطره های قشنگ از روزای سرد زمستون خریدیم

اونایی که هروقت بهشون نگاه میکردیم یاد ذوق و شوقمون می افتادیم

همشون یه عالمه حس خوب بهم میدادن همشونو برام خودِ خودت خریده بودی با زحمتای خودت با دست رنجت

یادته اومدی خونمون دیدم یه چیزی یواشکی چپوندی توی جیبت ، سیریش شدم تا از جیبت کشیدمش بیرونو ............. دیدم یه تیکه از همونیه که دوست داشتم

حالا همشونو با دستای خودم میخام بدم بره  حقیقتش دپرسم و واسم سخته چون جزء اولینهای زندگیمن



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 21:46 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 4:30 | نویسنده : مرضیه |

بعضیا یه شیوه ای توی زندگیشون دارن که تا هرجایی همینطوری ادامه بدن به هیچ جا نمیرسن

من هیچوقت پولی که با زحمت بدست بیارمو مفتی مفتی حاضر نیستم از دست بدم اونم واسه کسانی که

آدم سختی و سوز و سرما بکشه بعدشم خیلی راحت یه عده با زور بچاپنت

بعضیام که نفسشون از جای گرم بلند میشه و فتوا میدن

بعضیام کلاً جالب تشریف دارن ...

اه اه از کارای یه عده حرصم در میاد که هیچوقت به نفع تو نیستن به نفع خودشونن و دیگرانن

بعضیام که خیلی شیک همیشه در خدمتن کافیه بهشون زنگ بزنی یه کم فیلم بیای



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 3:42 | نویسنده : مرضیه |
تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 6:24 | نویسنده : مرضیه |
همه چیز یه جوریه که دیگه مهم نیستی اونم نه یک ساعت نه دوساعت بلکه حتی ۲۴ ساعت و همینطورم مهم نبودنت ادامه پیدا کنه ...

نازت خریدار نداره چون اگه داشت یه جورای دیگه میشد

بعضیا خیلی زود از کوره در میرن حتی اگه آرومو یواش باهاشون بحرفی ، شایدم ناراحتیاشو سرتو خالی میکنه ...

دیگه حتی آرومم حرف نزن

زیپ دهن کشیده شود

من مث کوه استوار نیستم شاید خیلی جاها محکم باشم اما ......

تازه دارم میفهمم انگار همیشه این منم که با منت کشی و حرف زدن باهات باعث میشم قهر پیش نیاد تو توی این زمینه هیچ کاری انجام نمیدی

حرف نزدن با من برای خیلیا آرامشه

پس روزه سکوت میگیرم بخاطرت

 

 

 



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن 1392 | 21:6 | نویسنده : مرضیه |
چقد بدِ تویه یه لحظه بخاطر یه چیز کوچیک چنان بهت اخم کنه که انگار ................

چقد بدتره که توی یه لحظه حرفی بهت بزنه که دلتو بشکونه .............................

من دلم نمیخاسته پنجشنبه جمعه شمارو خراب کنم ......................................

اونقدرام بد نیستم که تو فکر میکنی ..........................................................

یه دفه انگار یادت میره من کیه تو هستم

انگار یه دفه یه عالمه ازم کینه میگیری و چنان با غضب بهم میپری که فک میکنم هیچی بینمون نبوده و نیست و من از یه غریبه هم غریبه ترم برات

ازت توقع این خشمو ندارم



تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392 | 4:47 | نویسنده : مرضیه |
حوصله ندارم ...

فقط میخام بدونی هرموقع بخای ریسک کنی من باهاتم و اینکه آرزوهای تو آرزوهای منم هست امیدوارم به اونچیزی که بخاطرش اینهمه تلاش میکنیم برسیم



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 | 22:55 | نویسنده : مرضیه |
 چقدر زندگی سخت شده

توی شرایط سخت ، اعصابم که قاراش میشه دلم نمیخاد برم توی خونه حالا هر خونه ای

دلم بیرون میخاد ، جایی که سقف بالاسرم نباشه یه جایی که کسی منو نشناسه بشینم یه گوشه چشامو ببندم و سرمو بگیرم بین دستام ، نمیدونم گریه کمکم میکنه یا نه اما شاید یه کمم گریه

چقدر بدِ یکسری حقایق باعث سرافکندگیه آدم باشه متاسفم بخاطر خیلی چیزا و خیلی رفتارا و خیلی آدمای اطرافم ...

کاش یه کم روحیه ام عوض میشد فکر میکنم هی دارم بیشتر فرو میرم توی خودمو غم هام

 



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 21:37 | نویسنده : مرضیه |

تنها کسی که انقد قشنگو خوب سوپرایزم میکنه خودتی ... تولد امسالم که خیلی خوب بود اما قشنگترین و بیاد ماندنی ترینش تولدی بود که پارسال برام گرفتی و هدیه زیبایی که بعدها میذاریمش توی خونه مون ، میخام بگم بابت همه خوبیات و مهربونیات و زحمتات ممنونم همسرم ، بخاطر اینکه وقتی به سالهای گذشته نگاه میکنم میبینم به تنهایی تونستی به زندگی ای که میخای برام بسازی کلی نزدیک شدی ... این منو دلگرم میکنه که مردِ زندگیم اینهمه پشتکار داره قدر لحظه هاشو میدونه قدر زحماتشو میدونه خدایا ازت ممنونم بخاطر مردِزندگیم 

تو خیلی خوبی

تا بی نهایت باهات میمونم

میدونسی که دلم چقد میخاد بریم پیش امام رضا واسه همین میخاسی منو بفرسی مشهد که شهادت امام رضا اونجا باشم اما خودتم میدونی که بدونِ تو هرگز نِمیرم هرگز

خدایا همه جوونارو خوشبخت کن و همه آدمارو عاقبت به خیر و سعادتمند کن .



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 21:1 | نویسنده : مرضیه |

یه شب خوب یه یلدای عالی ، همه کنار هم ، گل گفتن و گل شنیدن و فندق شکستن ، انارای دون شده وسط و با گلپر خوردن ، پدر در حال بگو و بخند و بازی با نوه ، همه با هم شاد و خوش و خندان

یا یه شب یلدای خوب یه یلدای عاشقانه و قشنگ کنار همسر مهربونو عزیز یه یلدای دو نفرهء رومانتیک ، همسرت برات شعر بخونه و تو براش چای بیاری و دوتایی برنامه های قشنگ تلویزیونو نگاه کنید و خوراکی بخورید بعدشم لباسای زمستونی بپوشی و برید بیرون دور بزنید خوش بگذرونید

یا یه یلدای تنها ، خودت باشی و خودت ، نه میوه نه انار نه فندق !

+++ شایدم یلدایی که پر از خواب آلودگیه یه یلدای خسته بی حس ، مسخره نه خنده ای نه عشقی نه انارِ دون شده ای حتی هیچکسی هم حالتو عوض نکنه دوست داشتم یلدای امسال تو خونه خودم باشم یه یلدای دو نفره و قشنگ




تاريخ : یکشنبه یکم دی 1392 | 19:36 | نویسنده : مرضیه |