نع

هرکاری کنم نمی شه ، یکطرفه نمی شه بخشید ، یکطرفه نمی شه رد شی از کارایی که باهات کردن و بی تفاوتیایی که می کنن

هیچکس اقدامی مبنا بر بهتر شدنه روبطمون نکرد تازه چیزای دیگه هم شنیدم ، کارای دیگه هم دیدم که مهم نیست

نمی خام همسرمو اذیت کنم پس به روی خودمو خودش نمیارم ولی تلافی می کنم کاراشونو بی اهمیتیاشونو

کسی نمی تونه از من دیگه توقعی داشته باشه چون اونقده حرف دارمو دلیل دارم که ............

به قول معروف : کینه ای نیستم ولی آلزایمرم ندارم

 



تاريخ : سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ | 20:14 | نویسنده : مرضیه |
اسالم

خلخال

اردبیل سرعین

تبریز گردی

عالی بود خیلی خوش گذشت

مثل همیشه سعی می کردی بهم خوش بگذره و همش دستمو می گرفتی توی دستات تا هرچی دیدم برام بخری

ممنونم مرد مهربونم



تاريخ : سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ | 20:8 | نویسنده : مرضیه |
عشق ینی هیچوقت یادم نمی ره اولین باری رو که بهم گفتی دوستت دارم ، حتی بعد از 3سال



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ | 23:3 | نویسنده : مرضیه |
سوالای مکرر و پشت سرهم حالمو بد می کنه

روزمرگی و دیدنه قیافه های تکراری حالمو بد می کنه

اینکه یه نفری که از ش انتظار ندارم بهم بگه .......... حالمو بد و بدتر می کنه

سکوت گاهی بدرد می خوره سکوت و آروم شدن و نخندیدن

خنده به من حرومه

لعنت بر آخر هفته ای که از اول صبح پنجشنبه اینطوری شروع بشه



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ | 19:15 | نویسنده : مرضیه |
همش فکر می کردم شاید آخرِ داستانِ یــاور به خوبی و خوشی تموم بشه ، جوری که من راضی تو راضی ، گورِ بابای ناراضی

اما !!!

تلخ تموم شد خیلی تلخ :(

حتی بیشتر از قبل از یه عده ای دلم شکست

یاور هیچوقت فراموشت نمی کنم تو بهترین بودی بهترین لحظه هارو منو همسرم با تو شروع کردیم

اصن استارتش با تو خورده شد ...

فراموشت نخواهم کرد نخواهی رفت از یادم



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ | 22:9 | نویسنده : مرضیه |
من دلم گرفته

من خوب نیستم

من دپرسم

من...........

دلم می خاد برم یه گوشه بشینم و به هیچی فکر نکنم

چقدر بدِ آدم حالش گرفته باشه

اصن از صب که بیدار می شی بیحال باشی اونم بی دلیل

 



تاريخ : پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ | 21:36 | نویسنده : مرضیه |
ته دلم یه حس بی امنیتی دارم و همین اذیتم می کنه

این عدم امنیت از آینده ای نه چندان دور هستش که دیگه خودمون می دونیم قراره چی بشه

فکر کردن بهش آزارم می ده ... خدایا تو نباشی نابودیما کمکمون کن منو همسرم همیشه توکلمون و امیدمون به تو بوده و هست و خاهد بود

خیلی ترس دارم



تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ | 21:50 | نویسنده : مرضیه |
من دلم می خاست زودتر عروسی بگیریم اما شرایط طورِ دیگه ای رقم خورد که هم خونه بخریم هم ماشین بخریم تا با خیال راحت زندگیه مشترک رو شروع کنیم

من دلم می خاست یه خانومه بی خیال بودم اما شرایط موجب می شه درگیرِ خیلی چیزا باشم

من دلم می خاست به کسانی که اعتماد کردم و پشتمونو خالی کردن حداقل ازشون مطمئن باشم از زندگی عقبمون نمی ندازن اما هیچ چیز اونطور که دلم می خاست نشد و از زندگی عقبمون انداختن

من دلم می خاست هنرمند بمونم ولی دلم غلط کرد چون هنر از یادم رفته

من دلم می خاست ............................

بی خیاله دلِ من



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ | 21:23 | نویسنده : مرضیه |
داشتم فیلمِ یه مراسمی از خودمو می دیدم ، یه نفر که بزرگتر هم هست یه حرکتی توی این فیلم کرده که وقتی دیدم بهم ریختم  انقدر درگیرِ اینجور مسائل نیستم هرگز نه متوجه شده بودم نه دقت کرده بودم بعد از سال ها تازه فهمیدم چه حرفی زدن ایشون ، البته انتظارش می رفت ولی واقعن چرا بعضیا مسائل مادی انقدر براشون ارزش داره که بخاطرش یه حرفی می زنن که تا مدتها تو ذهن طرف می مونه ؟ وخیلی راحت دل می شکنن ... متاسفم خیلی متاسفم اصن ازون فیلم که سرتاسرش چزوندنه متنفرم تازه اونم من که تا به اون روز نه بهشون کاری داشتم نه حرفی بینمون رد و بدل شده بود نه سخنی نه حرکتی



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ | 3:7 | نویسنده : مرضیه |

تولدم مبارک شد



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 3:24 | نویسنده : مرضیه |
منکه منم انقدر دپ شدم شوهرمون که شوهرمونه و نسبتش اونه اینهمه ناراحت شد وای به حال آبجیم

خدایا می دونم کارات بی حکمت نیست ولی کاش بخاطر خواهرم حداقل یه دونه اشونو براش میذاشتی



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ | 22:41 | نویسنده : مرضیه |



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 5:4 | نویسنده : مرضیه |
تصمیم گرفتم انقدر محکم باشم تا هیچکسی و هیچ چیزی نتونه منو ناراحت کنه

همین تصمیم باعث شده کارای خیلی از اطرافیانمو بهتر هضم کنم اما خودشونو از زندگیمون خط بزنم واقعن یه عده برام تموم شدن ، هم اونایی که از زندگی عقبمون میندازن اما نمی دونن یه خدایی اون بالا هست که شش دانگ حواسش به منو توء هم اونایی که تلاش می کنن بدترین ضربه هارو از روی حسادتشون بهمون بزنن ، تنها کاری که در قبالشون از دستم برمیاد اینه که دعا کنم به خودشون بیان چون منم اگر از کارا و حرفاشون گذشت کنم خدا هرگز نمی گذره و توی زندگیشون خیر نمی بینن

خدارو صدهزار بار شکر که دختری نیستم دنبال حاشیه و حرف باشم سرم به کار خودمه و دنبال هدف خودمم توی زندگی وگرنه که باید یه چوب برمیداشتم هرروز میزدم تو سر کسایی که باهام بد می کنن

 



تاريخ : سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ | 20:2 | نویسنده : مرضیه |
بعله پاییز 90 البته ماه آذر ، باهم همکار شدیم نمی دونستم قراره بیای بشی همسرم ، پشتیبانم ، مرد زندگیم

از همون اول از مردونگیت و چشم پاکیت و صداقتت و سادگیت خوشم میومد اما بازم فکرشم نمی کردم

خلاصه که یاد روزای خوبمون بخیر

همیشه خودمونو مثل این عکسای سیندرلایی تصور می کنم ... نهایته رویایی بودنه

 



تاريخ : سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ | 20:56 | نویسنده : مرضیه |

تیغ تیزی گر به دستت داد چرخ روزگار

هرچه می خواهی ببر اما نبر نانِ کسی

ینی واقعن بعضیا به آخرت اعتقاد ندارن؟

خدا توی اون دنیا از حق خودش در مقابل بنده هاش می گذره اما از حق مردم و بنده هاش نسبت به هم دیگه نمی گذره

+ برای همسرم : کاش زودتر باهم آشنا می شدیم و تلاش هامون برای ساختنه زندگیمون زودتر به ثمر می نشست ... امیدوارم قدر همدیگه رو هرروز بیشتر از دیروز بدونیم ، من تورو دارم و تو منو ، بقیه رو هم بی خیال



تاريخ : شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ | 22:32 | نویسنده : مرضیه |
اینجا می شه شنید این آهنگ رو :

تو به جای منم داری زجر می کشی
یکی عاشقته که تو عاشقشی
تو به جای منم پُره غصه شدی
نذار خسته بشم
نگو خسته شدی..

نگران منی که نگیره دلم
واسه دیدن تو داره میره دلم
نگران منی مثل بچگیام
تو خودت می دونی من ازت چی می خوام

مگه میشه باشی و تنها بمونم
محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره
هنوزم به جز تو کسی رو نداره
عوض می کنی زندگیمو
تو یادم دادی عاشقیمو
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم
به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته
مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
تحمل نداره نباشی
دلی که تو تنها خداشی

 ♫♫♫

یه غرور یخی یه ستاره ی سرد
یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یدفعه به خودش همه چی رو سپرد
دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد..

نگران منی به تو قرصه دلم
تو کنار منی نمی ترسه دلم
بغلم کن ازم همه چیمو بگیر
بذار گریه کنم پیش تو دل سیر...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ | 21:21 | نویسنده : مرضیه |
وقتی یه رفتارایی می بینی که اصن فکرشم نمی کردی :/

وقتی همسرتو می بینی که چقدر مظلوم واقع شده هرکاری از دستم بر بیاد دارم بخاطرت انجام میدم

کاش یه کم همه چی ردیف بشه

کاش یه کم درگیری ذهنیمون کمتر بشه

کاش دیگه کاری به کارمون نداشته باشن چون ظرفیتم تموم شده

گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید

خدایا شکرت خودت کمکمون کن و حواست بهمون باشه



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 21:14 | نویسنده : مرضیه |
من حالم خرابه و بازم داره می سوزه قلبِ من

...

دل من گرفته و دردامو به کی بگم عشقِ من ؟؟؟

...

چقدر از غصه پرم همهء وجودِ من درد شده

...

پشت این سکوته من ، یه دنیا فریادِ از خستگی

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ | 5:41 | نویسنده : مرضیه |
زن ریحانه ست نه قهرمان .... بخاطر همینه که انقد ظرافت داره

تازه باید هی به فکرش باشی و یه وقتا هم حتی لوسش کنی

بعله



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۳ | 22:0 | نویسنده : مرضیه |

کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوشتر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش

اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است

بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟

دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ | 20:35 | نویسنده : مرضیه |
از شنیدنش خوشحال شدم 

حس خوبِ خاله شدن ، البته شاید بچه اشون منو دوست نداشته باشه

 همیشه آرزو داشتم خاله بشم یه بچه بهم بگه خاله البته نه هر بچه ای ها ، فقط بچه ای که مامانش خاهرم باشه



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ | 19:59 | نویسنده : مرضیه |
وقتی به عقب بر می گردی می بینی به خیلی چیزا رسیدی و از خیلیا جلوتری به خودتو شریک زندگیت می بالی

زندگیمون با تامل و صبر شروع می شه یکسری چیزارو به دست میاریمو بعدش میریم زیر یه سقف

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ | 17:26 | نویسنده : مرضیه |

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا میذارن

آدما آدمو تنها میذارن

منو دیگه نمیخوای خوب میدونم

تو کتاب دلت اینو میخونم

یادته اون عشق رسوا یادته

اون همه دیوونگی ها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدمای روزگار

چی میمونه از شما به یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب دو رو خسته شدم

نمیخوای بمونی توی این خونه

چشم تو دنبال چشمای اونه

همه ی حرفای تو یک بهونست

اون جهنمی که میگن این خونست

 



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ | 20:0 | نویسنده : مرضیه |
وقتی نشستی فکرت آزادِ ... سرت خلوته فقط به یه چیز فکر می کنی ... اینکه چقدر تنهــایــی



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ | 19:52 | نویسنده : مرضیه |

اینم لینکه شنیدنش و دان کردنه همین آهنگه که چن روزیه گوش می کنم

رفیق من سنگ صبور غمهام، به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا، خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی، پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور، خونهء سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی، کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده، هرکی شنیدده از خودش بیخوده
اما خودم پرشدم از گلایه، هیچی برام نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید، همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ | 1:44 | نویسنده : مرضیه |
به تصویر ذهنیه من گیر نده

 ما توی شرایط سختمون یه بار همراه نداشتیمو همراهمون نبودن ولی توی سفرمون همراهن... همونطور که توی سختی ها تنهاییم و تنهایی از پسش بر میایم توی خوشی و سفر هم خوبه که تنها باشیمو تنهایی از پسش بر میایم قطعن

تصویر ذهنیم قاطی شدنه مشکلات و سختی ها با شادی هامونه بعدشم من نظرمو گفتم و نظر من اونی بود که گفتم همین ... و شما چندین بار تصویر ذهنیمو و این کلمهء منو به تمسخر گرفتی دارم برات آقای علی آقا (البته این ورژنه محل کارِتِ)

استقلال در مسافرت همین دونفره هاست دیگه چون اونوخ هرموقع بخایم بریم همه میخان با ما بیان و توقع می کنن



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ | 4:6 | نویسنده : مرضیه |
اولین سفر به مشهد همراه عزیزترینم بسیــــــــــار عالی و معنوی بود

امام رضا ازت ممنونم

و خوندنه این آهنگه زیبا و با مفهومه رضا صنعتگر

اومدم تا ببینم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدین آقا منو
دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی
کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی
اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم
روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم
خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم
بگم آفتابیو و عاشقم درست مثل جنوب
با همون لهجه دریایی که میدونی تو خوب
مِ از سید مظفر به تو دخیل اَ بندُم
نظرُم هَ بیارُم یِتا کیسه گندم
شاید که کفترانِت لایقُم بِدونِن
حاجتی که اوم هَ به گوشت برسانِن
تو چشمه محبت مِ تشنه نگاتُم
تو کعبه امیدی به هر دم نه صداتم
اسم نازنینت تا روی زبونِن
اون گدن مدائک لحظه اذانِن
روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم
میون گریه بگم غریبو در به در منم
تو رو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی
میدونم که دست رد باز به سینم نمیزنی
میدونم شفاعت بی منتت زبون زده
به همین امید دلم به مشهد تو اومده
تو که اسمت با غم نقاره ها روی لباست
همه صحن طلات ردپای فرشته هاست
دست خالی هیچکسی از در خونت نمیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره
یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

 

 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ | 18:18 | نویسنده : مرضیه |
یه مسافرته دو نفره :)

خوش بگذره بهمون ایشالله



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ | 4:11 | نویسنده : مرضیه |

ای در دل من میل و تمنا همه تو

واندر سر من مایه سودا همه تو

هر چند به روزگار در مینگرم

امروز همه تویی وفردا همه تو



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | 18:7 | نویسنده : مرضیه |

واسم از عشــــــــــــــــــــــــــــــق بگو تا با بهار آشتی کنم ، با روزگار آشتی کنم

واسم از عشــــــــــــــــــــــــــــــق بگو تا گلدونو غرق گل یاس کنم

عاشق عشــــــــــــــــــــــــــــــق بشم خدا رو احساس کنم خدا رو احساس کنم



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | 18:4 | نویسنده : مرضیه |